تابستان 93 با نوه های خونه بابا صفر
تابستون امسال که همه نوه ها بودن و تازه امیر علی و سینا کوچولو هم دو ساله شده بودن و حسابی شیطنت میکردن. همشون خونه رو به هم میریختن انگاری که میدون جنگه

ای جااااااان تو کوچولوی من هم دنبال اونا میدویدی و کلی باهاشون بازی میکردی و شیطنت میکردی. تازگیا هم عاشق سشوار شدی میای بدو بدو بهونه سشوار میگیری و میگی : سشوار بده. بعد میری شانه هم برمیداری و با سشوار خاموش موهاتو سشوار میکنی. تازه ادای صدای سشوارم درمیاری
![]()
این روزا حسابی شیرین شدی و شیرین کاری در میاری . دیگه قشنگ جمله بندی میکنی.
اون روز مامان سودابه تورو آورد آزمایشگاه پیش من آخه بچه ها دوست داشتن تورو ببینن اونجا که اومدی همش میگفتی: خــُله مـَلیــــــــه
یه خورده هم موندی تازه اونجا به لقمانی میگفتی: لــوقــــــانی![]()
![]()
اون روز کلی مامان سودابه رو اذیت کردی مامانی الکی باهات قهر کرد برگشتی به مامانیت میگی: بـَشخـیـــــــد![]()

ای جااااااااااااان شما دوتا چقد شبیه همدیگه هستین![]()


اینم دانیال جون و نیما جون و طاها جون و امیرعلی فسقلی من![]()



سینا کوچولو پسردایی امیر علی کوچولو





تابستان 93 با نوه های خونه بابا صفر 
